انواع جناس در ادبیات فارسی:علوم و فنون 1

جناس: یک‌سانی و هم‌سانی دو یا چند واژه در واج‌های سازنده را گویند، اگر معنی متفاوتی داشته باشند. در دو کلمه هم‌جنس گاه جز معنی هیچ گونه تفاوتی ندارند و گاه علاوه بر معنی، در یک مصوت یا صامت با هم متفاوت‌اند. به دو کلمه هم جنس یا هم‌معنی که در یک مصراع یا بیت به کار می‌رود، ارکان جناس گویند. ارزش جناس به موسیقی و آهنگی است که در سخن می‌آفریند و زیبایی جناس در گرو پیوندی است که با معنی سخن دارد. جناس در شعر و نیز در نثر به کار می‌رود.

جناس تام یک‌سانی دو واژه در تعداد و ترتیب واج‌هاست؛ جناس تام بر موسیقی درونی مصراع یا جمله می‌افزاید؛ مانند:

بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم      

   تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است

در این مثال واژه( باز) دو بار به کار رفته است؛ باز اول به معنی پرنده شکاری و باز دوم به معنی گشاده است.

انواع جناس:

    جناس ناقص حرکتی: یک‌سانی دو یا چند واژه در صامت‌ها و اختلاف آن‌ها در مصوت‌های کوتاه است. تکرار صامت‌ها، موسیقی درونی مصراع را پدید می‌آورد؛ مانند:

شکر کند چرخ فلک، از مَلِک و مُلک و مَلِک      

   کز کرم و بخشش او، روشن و بخشنده شدم

در بیت بالا، سه واژه ( مَلِک، مُلک، مَلَک) به کار رفته‌اند، صامت‌های هر سه واژه یک‌سان اما مصوت‌های کوتاه آنان و همچنان معنی شان با هم متفاوت است.

-گرَم باز آمدی محبوب سیم اندام سنگین دل    گُل از خارم بر آوردی و خار از پای و پای از گِل

 «گُل و گِل » ارکان جناس ناقص حرکتی‏اند زیرا فقط در مصوّت‏های کوتاه  اختلاف است.                  

  ای گدایان خرابات! خدا یار شماست              چشم اِنعام مـــــــدارید ز اَنعامی چند

« اِنعام ( نعمت بخشیدن ) و اَنعام ( چهار پایان) » ارکان جناس ناقص حرکتی‏اند زیرا اختلاف تلفّظ آن‏ها فقط به دلیل تفاوت در مصوّت‏های کوتاه است.                  
    جناس ناقص اختلافی: اختلاف دو کلمه در حرف اول، وسط یا آخر است. جناس میان دو واژه آن‌گاه جناس ناقص خوانده می‌شوند که اختلاف آن‌ها بیش از یک حرف نباشد. برای نمونه:

بدان گه که خیزد خروش خروس       

  ز درگاه برخاست آوای کوس

در این مثال، دو کلمه (خوش) و (خروس ) در کنار هم آمده‌اند، آخرین صامت دو کلمه با هم متفاوت است. هماهنگی این دو واژه در بقیه صامت‌ها و مصوت‌ها و هماهنگی حرف اول آن‌ها با (خیزد)  از عوامل آفرینش موسیقی در مصراع اول است. این جناس در کتب سنتی، به تفکیک اختلاف در حرف اول، وسط و آخر، جناس مضارع، لاحق و مطرف نامیده می‌شده است.

- هر تیرکه در «کیش» است گربر دل »ریش« آید     ما «نیز » یکی باشیم از جمله‏ ی قربان ها

 « کیش و ریش»ارکان جناس ناقص اختلافی ‏اند. « هر، گر و بر» نیز می‏تواند جناس محسوب شود.

- نیست در شهــر نگاری که دل ما ببرد             بختم ار یار شود، رختم از این جا ببرد

« بخت و رخت » ارکان جناس ناقص اختلافی‏ اند .

 - دل مــــن هست از این بازار، بیزار                    قسم خواهی بـــــه دادار و به دیدار

« بازار و بیزار» و «دادار و دیدار » ارکان جناس ناقص اختلافی‏اند .

 -باغبان هم چو نسیم ز در خــــویش مران     کاب گلزار تو از اشک چو گلنار من است

 « گلزار و گلنار» ارکان جناس ناقص اختلافی ‏اند .

  -یــــاد یـــــــاران، یار را میمون بود             حاصه کــــان لیلیّ و این مجنون بود

« یاد و یار» ارکان جناس ناقص اختلافی ‏اند .
    جناس ناقص افزایشی: اختلاف دو واژه است در معنی و تعداد حروف، این نوع جناس در کتب سنتی جناس زاید یا مذیّل نامیده می‌شده است. در جناس ناقص افزایشی، افزایش ممکن است در حرف اول، وسط و آخر رخ دهد. مانند:

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند    همدم گل نمی‌شود، یاد سمن نمی‌کند 

یا:دلا ز رنج حسودان مـــــرنج و واثق باش              که بد بــــه خاطر امّیدوار ما نرسد

 « رنج و مرنج » ارکان جناس ناقص افزایشی‏ اند.

یا:شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست            جای غم باد مرآن دل که نخواهد شادت

« قدم و مقدم » ارکان جناس ناقص افزایشی‏ اند. 

یا:دستم نداد قوّت رفتن  به پیش دوست               چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم

« دست و دوست » ارکان جناس ناقص افزایشی‏اند. توضیح اینکه « دست و دوست » در یک مصوّت با هم اختلاف دارند: دست، مصوّت کوتاه ــَـــ و دوست مصوّت بلند « او » دارد.  

در این بیت، واژه (چمان ) یک حرف بیشتر از (چمن) دارد. این حرف در وسط آن افزوده شده است. هم‌سانی سه صامت دیگر در این دو واژه و همراهی چمان و چمن با کلمه (چرا) در آفرینش موسیقی درونی نقش داشته است.
    جناس تام : آن است که دو کلمه در بیتی بیاید در خط و تلفظ یکسان باشند، اما دو معنی متفاوت داشته باشند.  مانند : شیر (به معنی شیر خوردنی، شیر حیوان، شیر آب).
(بهرام گه گور می‌گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت).                                    

گور اول به معنی گورخر و گور دوم به معنی قبر است.

در کتب علم بدیع جناس های دیگری نیز هست که رد محدوده دانش آموزان نمی باشد.از جمله:

جناس زاید: جناسی است که یکی از کلمات متجانس نسبت به دیگری، حرفی در آغاز یا وسط یا آخر اضافه دارد. پس بر سه نوع است:
"مختلف" الاول(مطرف)، مختلف الوسط، مختلف الاخر(مذیَّل)"
 
      شرف مرد به جود است و کرامت به سجود
      هر که این هر دو ندارد عدمش به ز وجود
جناس مرکب: جناس مرکب یا مرفوّ(رفو شده) از اقسام جناس تام است و  بر دو نوع است:   مفروق و مقرون:
1.    مفروق: دو کلمه متجانس، همه جا(هموزن) هستند اما اختلاف در تکیه دارند.
      گرچه خود این پایه ی بی همسریست        پای مرا هم سر بالاتریست    نظامی                                             2. مقرون: هر دو کلمه متجانس مرکب باشند در این صورت بدان جناس مقرون گویند.
         قوم گفتندش که ای خر! گوش دار خویش را اندازه ی خرگوش دار   مولوی                                              
جناس مضارع: وقتی اختلاف صامت های آغازین دو رکن جناس کم باشد و به اصطلاح قریب المخرج باشند، جناس مضارع است مثل گام و کام و یا مثل حالی و خالی در بیت زیر:

          علمی که ز ذوق شرع "خالی" است       "حالی" سبب سیاه حالی است        سنایی                                   جناس لاحق: اگر تمام دو کلمه متجانس یکی باشد، جز یک حرف در اول و یا وسط، آن را جناس لاحق گویند مثل زندان و خندان

     امروز خندان آمدی مفتاح زندان آمدی    بر مستمندان آمدی چون بخشش و فضل خدا  مولوی                             جناس خط:وقتی ارکان جناس درحروف یکی ودرتلفظ ونقطه گذاری متفاوت باشندمثل بیماروتیمار:

         درشت است پاسخ ولیکن درست    درستی درشتی نماید نخست     ابو شکور بلخی                                      جناس لفظ: این نوع جناس در مقابل جناس خط است یعنی کلمات متجانس در تلفظ یکی و در نگارش متفاوت باشد مثل خوار و خار:

         که کمتر کس ار جنگ را خاستی    درآورد گه لشکری خواستی    اسدی طوسی
 
جناس مکرر(مزدوج): دو کلمه متجانس را در آخر سجع های نثر یا در آخر ابیات کنار هم بیاورند:

       هست شکّربار یاقوت تو ای عیار یار      نیست کس را نزد آن یاقوت شکّربار، بار      معزی
جناس اشتقاق(اقتضاب): در این نوع جناس کلمات متجانس در مصوت بلند با یکدیگر فرق دارند که این نوع جناس موسیقایی ترین نوع جناس است. مثل یاری و یارا

    مرا ز انصاف یاران نیست یاری      تظلم کردنم زآن نیست یارا     خاقانی

جناس در کلام:

انواع جناس که تاکنون بررسی شد همه در سطح کلمه بود، اما روش تجنیس در سطح جملات یک مصداق بیشتر ندارد و آن وقتی است که تمامی یا اکثر کلمات دو جمله یکسان و یک یا دو مورد آن جناس تام باشد. در این صورت وجه تشخیص، تکیه و آهنگ کلام است:

       چون ازو گشتی همه چیز از تو گشت    چون ازو گشتی همه چیز از تو گشت  مولوی  
 قلب:
قلب نیز جزء صنعت جناس است. قلب در لغت به معنی واژگون کردن و مقلوب به معنی واژگونه است. در فن بدیع، آوردن کلماتی است که حروف آنها مقلوب یکدیگرند. که این صنعت با درهم آمیختگی واک های کلمات به وجود می‌آید؛ مثلا دو کلمه ی(رقیب و قریب ـ رحیم و حریم). صنعت قلب در بدیع اهمیت زیادی دارد و دلیل قدرت و توانایی شاعر و ادیب است، اما شرط اصلی در محاسن و زیبایی، آن است که فصاحت و بلاغت را رعایت کرده و معنی را فدای الفاظ نکرده باشند.
اقسام قلب:

قلب بعض: اگر جابجایی حروف در بعضی کلمات باشد قلب بعض نامیده می‌شود:

      جنٌت رقمی ز "رتبت" اوست     تبّت اثری ز "تربت" اوست     رشید وطواط

دایه ی ابر بهاری را فرموده تا "بنات" "نبات" در مهد زمین بپرورد. قلب بعض موسقایی ترین انواع قلب است. اوج ادبی بودن قلب بعض وقتی است که جنبه ی کنایی پیدا کند، یعنی با کمک قلب باید به مقصود شاعر پی برد.

         دیو "رجیم" آن که بود دزد بیانم         گر دم طغیان زد از هجای صفاهان  خاقانی
که مقصود شاعر قلب رجیم یعنی مجیر(مجیرالدین بیلقانی) است.

قلب کل: اگر در کلمات مقلوب، جابجایی در همه حروف باشد، به طوری که حروف در دو کلمه وارونه یکدیگر باشند.

      شعر و عرش و شرع از هم خاستند            تا که عالم  زین سه حرف آراستند عطار
قلب کامل یا مستوی: اگر تمام عبارات نثر یا نظم طوری باشد که چون از حرف اول یا از آخر به اول بخوانیم هر دو یکی گردد و این نوع قلب هیچ گونه ارزش موسیقیایی ندارد؛ زیرا ذهن تا این حدود متوجه این عکس نمی شود و چندان مثالی در ادبیات ندارد.
شکر به ترازوی وزارت برکش
و یا این مصرع: شو همره بلبل به لب هر مهوش
 
قلب مجنّح: مجنح در لغت به معنی مرغ بالدار، وقتی است که دو کلمه مقلوب یکی در صدر بیت و دیگری در عروض آن قرار گیرد.

"حور بر یاد جمال تو روان بخشد روح"
یا اینکه دو طرف بیت باشد
    میغ از کف دست تو شود تیره که بحر است           بحر از سر کلک تو شود طیره که غیم است

قلب ملحق: شبیه قلب مجنح است به جز اینکه قلب مجنح در تمام کلمات رخ می دهد یعنی(مقلوب کل )، اما قلب ملحق در بعضی کلمات یعنی(مقلوب بعض).

       بحر خون پیدا شود از هر طرف       ز ابر تیغ همچو آبت، گاه حرب
                                   
 

کنایه :علوم و فنون 2

کنایه هم گونه ای از مجاز است که بر بنیاد اصل مجاورت استوار است. همانطور که استعاره بر بنیاد مشابهت استوار بود. در کنایه هم معنای قاموسی و واژگانی عبارت (معنای نزدیک)و هم معنای مجازی (معنای دور)با هم به ذهن خواننده میآیند؛ اما خواست گوینده معنای دور است و آن را  با تامل در اجزای کلام و بافت سخن میتوان دریافت. به عبارتی در کنایه معنای نزدیک و دور لازم و ملزوم یکدیگر هستند و با دقت در اجزای کلام، از معنای نزدیک به معنای دور منتقل میشویم.

        کنایه در لغت، یعنی «پوشیده سخن گفتن» و در اصطلاح، واژه یا عبارتی است که معنای ظاهری و نزدیک آن، مورد نظر گوینده نیست؛ بلکه مفهوم دور آن مدنظر است؛ مثال: وقتی میگوییم « فلانی دست به جیب است» سخنی به کنایه گفته ایم و منظورمان این است که او مرد خیرو بخشنده ای است  و صرفا هدف ما این  نیست که بگوییم او دست به جیب می برد.

.مثال دیگر:

عابدانی که روی بر خلقند

پشت بر قبله می کنند نماز

توضیح:در بیت بالا، روی بر خلق کردن و پشت بر قبله کردن هر دو کنایه از ریاکاری و توجه بر مردم به جای توجه به خداست.

نمونه ای دیگر از کنایه،از فردوسی:

چنین است رسم سرای درشت

گهی پشت به زین و گهی زین به پشت

توضیح:این بیت کنایه از یکنواخت نبودن روزگار است.

نمونه ای دیگر از کنایه:

فلانی ریش سفید است.

توضیح:ریش سفید بودن کنایه از باتجربه بودن است.

نمونه ای از کنایه از سعدی شیرازی:

نپندارم ای در خزان کشته جو

که گندم ستانی به وقت درو

توضیح:این بیت کنایه از انتظار بیش از حد داشتن و غیر معقول است.

نمونه ای از کنایه از حافظ شیرازی:

سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید

تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست

توضیح:این بیت کنایه از غرور و تکبر داشتن است.

فرق استعاره و کنایه : معمولا استعاره در « واژه» و کنایه در «ساختار کلام»، روی می دهد؛

مثال:      به خون خود آغشته و رفته اند      چه گلهای رنگین به جوبارها   علامه طباطبایی

 در این بیت گلها استعاره از شهیدان است؛

 اما در بیت:

دامن هر گل مگیر و گرد هر بلبل مگرد       طالب حسن غریب و معنی بیگانه باش     صائب

عبارتهای:«دامن چیزی را گرفتن» و » گرد چیزی گردیدن» کنایه هستند و در بافت کلام وعبارت آمده اند.

مجاز در ادبیات:علوم و فنون 2

مجاز :یعنی به کار بردن کلمه درمعنای غیر حقیقی خود.اماشرط مجاز وجود قرینه وعلاقه (رابطه )بین معنی حقیقی ومعنای مجازی است . استعاره مهم ترین نوع مجاز است زیرا مبتنی بر تصویر سازی وتخیل است واستعاره مربوط به علم بیان است زیرا در علم بیان فقط ابزار تصویر سازی وتخیل مد نظر است .اما دیگر انواع مجاز در راستای علم معنا شناسی قرارمی گیرد. مجاز دراسم است نه درفعل ،اگردرفعل رخ دهد دراین صورت فعل را به عنوان مصدر (اسم )تاویل می کنیم.

انواع علاقه  (رابطه بین معنی حقیقی ومجازی )درمجاز

1-علاقه کلیت وجزئیت: به دوصورت است :

الف )  ذکر کل واراده ی جزء مثل سرم سفید شد  مقصود از سر موهای سر است . به یاد روی شیرین بیت می گفت ،مقصود شعر است

ب  )ذکر جزءواراده کل  مثل :مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا که مقصود تمام ارکان عروضی وساختار شعر وقافیه است.

2-علاقه حال ومحل :به دوصورت است

الف )  ذکرمحل اراده حال مثل :ایران هشت سال با عراقجنگید    منظور مردم ایرا ن با سربازان عراق جنگیدند.                                                                                                                     
 ب ) ذکر حال واراده محل مثل: گل در بر ومی در کف ومعشوق به کام است،که مقصود جام می است یاظرف شراب

3- علاقه لازم وملزوم : به کاربردن لازم وملزوم به جای یکدیگر .مثل: آتش مرا گرم کرد .مقصود حرارت وگرمای آتش است .مثالی دیگر :من پر از فانوسم نور وروشنایی ملزوم فانوس است.

4- علاقه سبب یا علت ومعلول :

الف ) ذکر علت اراده معلول  مثل اوقلم خوبی دارد یعنی خوب می نویسد

ب ) ذکر معلول واراده علت  مثل : آب را ببند مقصود شیر آب است که بسته شود

  بهارهمه جا را سبز کرد  مقصود خداوند بهارآفرین است .

5- علاقه آلیت : عضوبدن را بگویند وعمل آن را اراده کنند.مثال: فلان انسان دهان گرم است مقصود این است که خوش گفتار است. مثال دیگر : دهان مردم را نمی توان بست مقصود زبان است .

6- علاقه خاص وعام : به دو صورت است

الف ) ذکرخاص واراده عام  صدام به ایران حمله کرد.مقصود عراقی ها هستند

ب ) ذکر عام واراده خاص : خواجه ی روزگار قنبر او  ناه خادم حضرت علی بود اما معنی عام غلام مد نظر است .

پیغمبر فرمود  که منظور حضرت محمد صلی الله علیه وآله است

7- علاقه ما کان  وما یکون :

الف ) ماکان :  صفت واسم سابق کسی یا چیزی را بگویند مثل ای مشتی خاک  چرا این همه مغرور گشته ای .مقصود انسان است که قبلا مشتی خاک بوده است .

ب  ) مایکون :صفت واسم آینده کسی را بگویند. مثلا به دانشجو یرشته پزشکی بگوییم دکتر  یا به گروهبان بگوییم سروان

8- علاقه جنس : جنس چیزی را بگویند ولی خود آن چیز را اراده کنند.مثل همان سنگی به آهن پاره می کرد مقصود تیشه ی آهنی فرهاد است  .مثال دیگر : در اینسنگم رها کن یعنی مرا در این قصر سنگی رها کن

9- علاقه قوم وخویشی :  به جای اسم شخص نا م قوم وخویش ونزدیکان اورا می آورند . مثال :منصور حلاجبردار شد  مقصود حسین پسر منصور است . مادر برای تحبیب به فرزند خود می گوید مادر بیا غذا بخور فرزند منظور است .

10-علاقه احترام : به جای تو که مفرد است شما بگویند وبه جای او ایشان

11- علاقه مجاورت : ذکر واژه ای به خاطر مجاورت واژه ی دیگر را تداعی کند مثال :من ملک بودم وفردوس برین جایم بود.مقصود انسان دربهشت نزد فرشتگان بود .

12- علاقه ی تضاد : واژه ای متضاد را درست درمعنای ضد آن به کاربرند  مثال :چه عالی ؟ (چقدر افتضاح وبد است

*** مجاز با علاقه ی تضاد را استعاره تهکمیه گویند.

13- علاقه غلبه : اقلیت را به نام اکثریت خوانند .مثال مردم ایران مسلمان هستند در حالی که اقلیت های دینی وسایر مذاهب در ایران زندگی می کنند. حال بچه ها چه طور است؟ منظور زن وفرزند وسایر اعضای خانواده

14- علاقه شباهت : واژه ای را به خاطر شباهت به جای واژه ی دیگر به کار برند .مثلا به چشم بگویند نرگس .این نوع مجاز مهم ترین نوع مجاز است که نامش استعاره است .

اسعاره مکنيه :علوم و فنون 2

استعاره مكنيه : آن است كه « مشبه » به همراه يكي از لوازم و ويژگي « مشبه به » ذكر گردد و خود « مشبه به » حذف شود .

نكته 1 : گاهي لوازم يا ويژگي « مشبه به » در جمله به « مشبه » نسبت داده مي شود .

مثال : مرگ چنگال خود را به خون فلاني رنگين كرد .  

توضيح : « مرگ » را به « گرگي » تشبيه كرده است كه چنگال داشته باشد اما خود « گرگ » را نياورد و « چنگال » كه يكي از لوازم و ويژگي گرگ است به آن ( مرگ ) نسبت داده است .

نكته2 : گاهي لوازم يا ويژگي « مشبه به » در جمله به « مشبه » اضافه مـي شود كه در ايـن صـورت « اضافه ي استعاري » است .

مثال 1 : سر نشتر عشق بر رگ روح زدند                   يك قطره از آن چكيد و نامش دل شد 

توضيح : « روح » را به بدني تشبيه كرده كه « رگ » داشته باشد و « رگ » را كه يكي از ويژگي هاي « مشبه به »است به « روح » اضافه كرده است .

مثال 2 :  مردي صفاي صحبت آيينه ديده             از روزن شب شوكت ديرينه ديده
  
  اضافه استعاري

توضيح : « شب » را به اطاقي تشبيه كرده كه « روزن يا پنجره » داشته باشد و « روزن » را كه يكي از ويژگيهاي « مشبه به » بود به « شب » اضافه كرده است .

نكته : جمله اي كه در آن آرايه استعاره به كار رفته ادبي تر است ، نسبت به جمله اي كه داراي آرايه تشبيه است .

نكته : در اضافه ي استعاري « مضاف » در معني حقيقي خود بكار نمي رود و ما « مضاف اليه » را به چيزي تشبيه مي كنيم كه داراي جزء يا اندامي است ولي چنين جزء و اندام كه « مضاف » است براي « مضاف اليه » يك واقعيت نيست بلكه يك تصور و فرض است .

مثال :             

  دست روزگار  ــــــــــ  دست براي روزگار يك تصور و فرض است .

                     روزن شب  ـــــــــــــ روزن يا پنجره اي براي شب يك تصور است و وافعيت ندارد .

اسعاره مصرحه :علوم و فنون 2

استعاره

استعاره در لغت به معني عاريت گرفتن و عاريت خواستن است امّا در اصطلاح استعاره نوعي تشبيه است كه درآن يكي از طرفين تشبيه ( مشبه يا مشبه به ) را ذكر و طرف ديگر را اراده كرده باشند .

نكته : اصل استعاره بر تشبيه استوار است و به دليل اينكه در استعاره فقط يك ركن از تشبيه ذكر مي شـود و خواننده را به تلاش ذهني بيشتري وا مي دارد ، لذا استعاره از تشبيه رساتر ، زيباتر و خيال انگيز تر است .

انواع استعاره : با توجه به اينكه در استعاره يكي از طرفين تشبيه ذكر مي شود ، آن را بر دو نوع تقسيم كرده اند . 

1- استعاره ي مصرحه               2- استعاره ي مكنيه

استعاره ي مصرحه ( آشكار ) : آن است كه « مشبه به » ذكر و « مشبه » حذف گردد . ( در واقع مشبه به جانشين مشبه 

(.مي شود 

مثال:       اي آفتاب خوبان مي جوشد اندرونم              يك ساعتم بگنجان در سايه ي عنايت

توضيح : « آفتاب خوبان » استعاره براي معشوق است . ( آفتاب خوبان « مشبه به » كه ذكر شده و معشوق « مشبه » حذف شده است . ) 

مثال  :    صدف وار گوهر شناسان را              دهان جز به لؤلؤ نكردند باز

توضيح : « لؤلؤ » استعاره از سخنان با ارزش است . ( لؤلؤ « مشبه به » ذكر شده و سخنان با ارزش     « مشبه » كه حذف شده است . )

استعاره مكنيه : آن است كه « مشبه » به همراه يكي از لوازم و ويژگي « مشبه به » ذكر گردد و خود « مشبه به » حذف شود 

نكته 1 : گاهي لوازم يا ويژگي « مشبه به » در جمله به « مشبه » نسبت داده مي شود .

مثال : مرگ چنگال خود را به خون فلاني رنگين كرد . 

توضيح : « مرگ » را به « گرگي » تشبيه كرده است كه چنگال داشته باشد اما خود « گرگ » را نياورد و « چنگال » كه يكي از لوازم و ويژگي گرگ است به آن ( مرگ ) نسبت داده است .

نكته2 : گاهي لوازم يا ويژگي « مشبه به » در جمله به « مشبه » اضافه مـي شود كه در ايـن صـورت « اضافه ي استعاري » است .

مثال 1 : سر نشتر عشق بر رگ روح زدند                   يك قطره از آن چكيد و نامش دل شد

توضيح : « روح » را به بدني تشبيه كرده كه « رگ » داشته باشد و « رگ » را كه يكي از ويژگي هاي « مشبه به »است به « روح » اضافه كرده است .

مثال 2 :  مردي صفاي صحبت آيينه ديده             از روزن شب شوكت ديرينه ديده

                                                                      اضافه استعاري

توضيح : « شب » را به اطاقي تشبيه كرده كه « روزن يا پنجره » داشته باشد و « روزن » را كه يكي از ويژگيهاي « مشبه به » بود به « شب » اضافه كرده است .

نكته : جمله اي كه در آن آرايه استعاره به كار رفته ادبي تر است ، نسبت به جمله اي كه داراي آرايه تشبيه است .

نكته : در اضافه ي استعاري « مضاف » در معني حقيقي خود بكار نمي رود و ما « مضاف اليه » را به چيزي تشبيه مي كنيم كه داراي جزء يا اندامي است ولي چنين جزء و اندام كه « مضاف » است براي « مضاف اليه » يك واقعيت نيست بلكه يك تصور و فرض است .

مثال :               دست روزگار  ــــــــــ  دست براي روزگار يك تصور و فرض است .

                     روزن شب  ـــــــــــــ روزن يا پنجره اي براي شب يك تصور است و وافعيت ندارد .

نكته ي مهم : در استعاره مكنيه چنانچه مشبه به ، انسان باشد ، به آن « تشخيص » گويند .

به دو صورت است:

1)اضافي

2)اسنادي

- استعاره مکنيه اي که از اضافه شدن چيزي به مشبه به دست مي آيد را «اضافه استعاري» مي گويند.

- استعاره مکنيه اي که که مشبهٌ به آن «انسان» مي باشد را«تشخيص» يا «انسان انگاري» گويند

چند مثال:

1- در شعرهاي زير، استعاره هاي مکنيه را بيابيد و در هراستعاره، مشبه، مشبهٌ به و وجه شبه را تعيين کنيد؟

- کسي چو حافظ نگشود از رخ انديشه نقاب           تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند

استعاره مکنيه (تشخيص)   استعاره مکنيه (تشخيص)                   

«حافظ»

1- مشبه: انديشه/ مشبهٌ به: انساني که بر رخ نقاب دارد. / وجه

 شبه: آشکار کردن چهره و انديشه با برداشتن نقاب

2- مشبه: سخن / مشبهٌ به: انساني که سر و زلف دارد. / وجه

 شبه: جدا کردن زلف يا شانه و نوشتن با قلم.

- هر کو نکاشت مهر و ز خوبي گلي نچيد                در رهگذر باد نگهبان لاله بود

استعاره مکنيه      استعاره مکنيه      (هر دو تشخيص هم هستند)                     

«حافظ»

1- مشبه: مهر / مشبهٌ به: انساني که محبت نمي کارد. / وجه شبه: محصول و نتيجه عمل نيک

2- مشبه: خوبي / مشبهٌ به: انساني که از خوبي گلي نمي چيند. / وجه شبه: نتيجه خوبي که با چيدن گل از بوته شباهت دارد.

- اي ابر بهمني نه به چشم من اندري              تن ز تن زَ مانَکي و بياساي و کم گِري

استعاره مکنيه (تشخيص)                                                                   «فرخي»

مشبه: ابر بهمني / مشبهٌ به: انساني که بسيار گريه ميکند / وجه شبه: باريدن ابر و گريه انسان.

- فردا که پيشگاه حقيقت شود پديد                شرمنده رهروي که عمل بر مجاز کرد

استعاره مکنيه (اضافه استعاري)                                                          «حافظ»

مشبه: حقيقت / مشبهٌ به: پيشگاه / وجه شبه: آستانه و درگاه خانه که آشکار است.

2- در شعرها و جمله هاي زير، استعاره هاي مکنيه را بيابيد و معين کنيد که کدام يک تشخيص است؟

- آسمان تعطيل است

                          بادها بيکارند

                           (تشخيص)

(همگي استعاره مکنيه اند)            ابرها خشک و خسيس

                                                   (تشخيص)

                                                                      هق هق گريه خود را خورند.

                                                                                  (تشخيص)

«قيصر امين پور»

- شب ايستاده است  /    خيره نگاه او    /    بر چارچوب پنجره من

استعاره مکنيه (تشخيص) استعاره مکنيه (تشخيص)                                   «سپهري»

- بخز در لاکت اي حيوان که سرما

نهاني دستش اندر دست مرگ است

نسبت دادن دست به سرما ---- استعاره مکنيه و تشخيص

 دست مرگ: استعاره مکنيه اضافي و تشخيص هم هست.

(يعني مرگ به انساني تشبيه شده که دست دارد.)

مبادا پوزه ات بيرون بماند

که بيرون برف و باران و تگرگ است

«اخوان ثالث»

- در آفاق گشاده است وليکن بسته است          از سر زلف تو در پاي دل ما زنجير

 استعاره مکنيه (از نوع اضافه)                             (استعاره مکنيه (اضافي)   «سعدي»

                                                             پاي دل : اتشخيص نيز مي باشد

- گــــل بخنديــــد و باغ شــــــد پـــــدرام                   اي خوشا اين جهان بدين هنگام

استعاره مکنيه (تشخيص) استعاره مکنيه (تشخيص)                                     «فرخي»

خنديدن و شادي کردن ----- هر دو از لوازم انسان است.

3- استعاراتي که در اشعار زير به کار رفته اند، مصرحه اند يا مکنيه؟

- آينه ات داني چرا غمّاز نيست               چون که زنـــــگار از رُخَــــش ممتاز نيست

استعاره مصرحه از دل                     استعاره مصرحه از کدورت/ استعاره مکنيه (تشخيص)

                                                                                               رخ به آينه نسبت داده شده

«مولوي»

- گر چه من خود ز عدم دل خوش و خندان زادم

عشق آموخت مرا شکل دگر خنديدن

استعاره مکنيه (از نوع تشخيص)  «مولوي»

- ملکا، مها، نگارا، صنما، بتا، بهارا                   متحريم، ندانم که تو خود چه نام داري

همگي استعاره مصرحه از محبوب                                                         «سعدي»

- خواهم شدن به مکيده گريان و دادخواه

کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود

استعاره مکنيه – غم به انساني که دست دارد تشبيه شده (تشخيص) اضافه استعاري نيز هست.

«حافظ»

 -  اي بخارا، شاد باش و دير زي                         
مير زي تو شادمان آيد همي

استعاره مکنيه (تشخيص)                                                           «رودکي»
مورد خطاب قرار دادن و نسبت دادن شادي و عمر طولاني داشتن از ويژگيهاي انسان که به بخارا نسبت داده شده، مي باشد.

4- استعاره هاي زير را به تشبيه تبديل کنيد و پايه هاي تشبيه را نام ببريد؟

- جاده نفس نفس مي زد. (سپهري)

تشبيه: جاده همچون مرکبي که راه طولاني پيموده باشد خسته و نفس زنان در دل صحرا پيش مي رفت.

مشبه: جاده / مشبهٌ به: مرکبي که راه طولاني پيموده باشد. / ادات تشبيه: همچون / وجه شبه: خستگي و گرما

- ما آبروي فقر و قناعت نمي بريم                 
  با پادشه بگوي که روزي مقدر است

«حافظ»

تشبيه: فقري که همراه با قناعت باشد همانند انساني آبرومند است.

مشبه: فقر و قناعت / مشبهٌ به: انسان آبرومند / ادات تشبيه: همانند / وجه شبه: بي ارزش نبودن فقر با قناعت و انسان آبرومند.