اجزای جمله در زبان فارسی دوازدهم

اجزای جمله در زبان فارسی:

1- جملات معمولی در زبان فارسی مانند زبان های دیگر از اجزایی ساخته می شوند .

2-  کمترین اجزا در زبان فارسی دوجزء وبیشترین اجزا چهار جزءاست.پس ما در زبان فارسی از دوجزء کمتر واز چهار جزء بیشتر نداریم.

3- اجزای جمله راهمیشه فعل جمله مشخص می کند وما از روی فعل به تعداد اجزای جمله پی می بریم.

4- به جز نهاد مابقی اجزای جمله در زیر مجموعه ی گزاره است؛چه قبل از نهاد باشد چه بعد از آن.

5- برای تعیین اجزای جمله باید آن را به زبان معیار نوشت .پس جملات عامیانه یا اشعارباید ابتدا به زبان معیار نوشته شوند بعد اجزای آن مشخص شوند .

6-  نقش های «نهاد ،مسند ،مفعول ،متمم فعلی وفعل » جزء اجزای اصلی جمله هستند ونقش های « قید ومتمم قیدی » جزء اجزای جمله حساب نمی شوند.نقش های « مضاف الیه ، صفت ، بدل ،متمم اسم،معطوف وتکرار » جزء نقش های وابسته هستند وبا نقش ماقبل خود یکی هستند.

7- حذف قسمتی از اجزای جمله(به قرینه ی لفظی یا معنوی) مانع از کم شدن آن جزء نمی شود ؛مثلاً اگر نهاد از آغاز جمله حذف شد ،این امر باعث نمی شود که ما آن را نادیده بگیریم و جزء اجزای جمله حساب نکنیم.

الف: جملات دو جزئی : این گونه جملات از نهاد وفعل ساخته شده اند و به جزء دیگری نیاز ندارند.

 این نوع جملات راناگذرا می گویند. مصدر بعضی از افعال این گروه عبارتند از : امدن ، ایستادن ، افتادن، باریدن ، برخاستن، پریدن، لرزیدن،تابیدن،ترکیدن، چکیدن، جنبیدن، چرخیدن ، خوابیدن، روییدن،کوشیدن ،ماندن ، غریدن، خشکیدن، درخشیدن، دویدن ، نشستن ، مردن ، خروشیدن، خزیدن، رفتن ، گند یدن، زیستن ، رقصیدن، رسیدن ،شکفتن ، خندیدن،گریستن.

ب: جملات سه جزئی: این نوع جملات را  گذرا می گویند که سه نوع هستند :

1- گذرا به مفعول که از نهاد + مفعول + فعل گذرا به مفعول ساخته می شود . مصدر بعضی از افعال این گروه عبارتند از :ساختن ، شستن ، آودن ، انداختن ، بافتن ، برافراشتن ، بردن ، خوردن، پوشیدن، جویدن، بستن ، بوسیدن، چشیدن ، خواستن ، داشتن ، نواختن ، نوشتن ، دوختن ، تراشیدن، دریدن ، پیمودن ، گشودن ، کاشتن ، دیدن ، راندن ، کشیدن، پرستیدن، زدن، گذاشتن ، مکیدن، نواختن ، یافتن (در معنای پیدا کردن ) لیسیدن ، فریفتن ، خواندن ،آشامیدن ،گشتن(جست وجو کردن)،گزیدن،کندن شمردن 0محاسبه)، کردن ( انجام دادن)، نمودن (نشان دادن)

2- گذرا به مسند : که از نهاد + مسند + فعل اسنادی (است، بود ،شدومشتقات آن ها ) ساخته شده است . افعال یاد شده اسنادی هستند و نیاز به مسند دارند .دو فعل « گشتن وگردیدن » اگر به جای شد به کار رفته باشند ،اسنادی هستند ؛ مثلاًدر جمله ی « هوا سرد گشت » می توانیم به جای «گشت »از «شد» نیز استفاده کنیم.

3- گذرا به متمم : که از نهاد+ متمم فعلی + فعل گذرا به متمم ساخته شده است.مصدر این افعال عبارتند از:پیوستن ، چسبیدن ، پرداختن ، اندیشیدن، گرایدن، گریختن ، نازیدن، نگریستن ، مانستن ، برازیدن برخوردن، بالیدن،تاختن .این افعال با حرف اضافه ی اختصاصی « به » به کار میروند. افعال : جنگیدن ، آمیختن ، ساختن ( سازگار ی) ، ستیزیدن با حرف اضافه ی « با » به کار میروند .افعال : ترسیدن ، رنجیدن ، گذشتن ، پرهیزیدن با حرف اضافه ی اختصاصی « از » به کار میروند . فعل شوریدن با حرف اضافه ی « بر » وفعل گنجیدن با حرف اضافه ی «در » به کار میرود.

 ج:  جملات چهار جزئی : این نوع جملات چهار نوع هستند :

1- گذرا به مفعول ومتمم : ( نهاد + مغعول + متمم فعلی +فعل) مصدر بعضی از افعال این گروه عبارتند از : دادن، گفتن ، شنیدن ، بخشیدن، ترساندن ، پرسیدن، آویختن، افزودن، آلودن ، بخشیدن، رهاندن ، گرفتن ، خریدن ، چسباندن ، فروختن، سنجیدن، ربودن، آموختن، دزدیدن، سپردن ، گنجاندن، پرداختن

2- گذرا به مفعول ومسند ( نهاد+ مفعول + مسند + فعل اسنادی)مصدر بعضی از این افعال عبارتند از : گردانیدن ( کردن ، ساختن ، نمودن ) که می توانیم هر کدام را جایگزین هم کنیم؛مثال: برف همه جا را سفید کرد /گردانید /ساخت /نمود. نامیدن ( خواندن ، گفتن ، صدا کردن ،صدا زدن )مثال : مردم تختی را جهان پهلوان می نامیدند /می گفتند/ صدا میزدند /صدا می کردند.شمردن ( به شمار آوردن /به حساب آوردن / ؛ مثال : مردم او را آدم حسابی می شمارند /به حساب می آورند /به شمار می آورند . پنداشتن ( دیدن ، دانستن )؛مثال: ما اســـلام را دین آزادی بخش می دانیم /مـــی بینیم/می پنداریم.

یادآوری : این نوع افعال را ما باید بتوانیم جانشین هم کنیم وگرنه فعل اسنادی نیستند ؛ مثلاً در جمله ی  «من حسین را صداکردم »چون به جای فعل صداکردن نمی توانیم از نامیدن یا گفتن استفاد ه کنیم ،پس فعل ما اسنادی نیست.

3- گذرا به متمم ومسند: (نهاد+متمم فعلی + مسند + فعل اسنادی) .فعل« گرفتن »گاهی اوقات با متمم ومسند به کار می رود ؛مثال : همه ی  به او دها تی می گفتند .

4-  گذرا به مفعول اول و دوم( نهاد+ مفعول اول + مفعول دوم+ فعل گذرابه دو مفعول) مصدر این نوع ازافعال عبارتنداز: بخشیدن،دادن، زدن، پوشاندن، خواندن؛مثال: پیامبر اورالباس بخشید/داد/پوشاند.

 یادآوری : افعال در معانی مختلف حود را نشان میدهند ؛ بنابراین ممکن است فعلی در یک جمله چهار جزئی باشد اما در معنای دیگر سه جزئی یا دو جزئی؛مثال: مادر دست کودک را گرفت ( سه جزئی ) ، لوله گرفت( دوجزئی)رستم انتقام سختی از تورانیان گرفت ( چهار جزئی)

 

انواع اضافه :مربوط به درس 1 فارسی دوازدهم

انواع اضافه

در دستور زبان فارسی دو کلمه که پشت سر هم واقع شوند و با کسره به هم پیوند بخورند و با اضافه کردن علامت «تر» یا «است» ، معنا نداشته باشند یک «ترکیب اضافی» هستند که در ترکیب اضافی کلمه اول «مضاف »و کلمه دوم «مضاف الیه» نامیده می شود. اضافه ها انواع متعددی دارندکه در کتاب درسی با نام تعلقی وغیر تعلقی آمده است اما برای یادگیری بهتر توضیحات زیر کار گشا است. پرکابردترین انواع اضافه عبارت اند از:

 1- اضافه ملکی:

گاهی مضاف و گاهی هم  مضافٌ الیه کالایی قابل خرید و فروش  هستند و برعکس ، دیگری انسان  است و امکان مالکیّت دارد:

باغِ حسن (مضافٌ الیه ،  «مالک» ِ مضاف است)  - صاحب ِ خانه (مضاف ، مالک ِ مضافٌ الیه است)

 2- اضافه اختصاصی (تخصیصی):

مضاف به مضاف الیه تعلّق دارد و مخصوص مضاف الیه است، اما جنبه  ی «مالک و مملوک بودن» ندارد. 80% اضافه های رایج در زبان فارسی از این گروه هستند:

چشم ِ حسن - دسته یِ صندلی - عقربه یِ ساعت -  ساقه یِ گل - زین ِ اسب -  درِ اتاق - کشته ی ِ عشق - مرد ِ جنگ -  میدان کارزار - اهل ِ قلم ، نویسنده ی کتاب

 3- اضافه بیانی (بیان جنس):

 مضاف ٌالیه جنس سازنده ی مضاف را بیان می کند.به این اضافه اضافه ی جنسی هم می گویند:

انگشتر طلا - کاسه ی ِ سفال - نگینِ فیروزه

(اگر به مضافٌ الیه ِ «اضافه ی جنسی» ، پسوند «ی» بیفزاییم، دیگر اضافه نیستند؛ بلکه تبدیل به «ترکیب وصفی دارای صفت بیانی نسبی » می شوند: انگشتر طلایی ، کاسه ی سفالی، نگین فیروزه ای)

 4- اضافه توضیحی:

 مضاف و مضافٌ الیه هردو از یک جنس هستند ؛ ولی مضاف اسم عام و مضافٌ الیه اسم خاصّ نوع خود است :

دریای ِ خزر - جنگلِ آمازون - کتاب ِ گلستان - رودِ کارون

 5- اضافه بنوت (فرزندی):

مضاف یا مضافٌ الیه با یک دیگر رابطه ی «پدر و فرزندی» یا«مادر و فرزندی» یا «جدّ و نوه و نوادگی» دارند:

پدر علی - مادر ِ کتایون - موسی ِ عمران - رستمِ دستان - حسینِ فاطمه - مهدی ِ زهرا - عیسی ِ مریم - ناصر ِ خسرو - ابوعلی ِ سینا (حسین پسر عبدالله پسر سینا) - جدّ ِ من - نیای ِ سهراب - مادر بزرگ ِ سیمین

6- اضافه تشبیهی:

بین مضاف و مضافٌ الیه رابطه ی شباهت وجود دارد. در اغلبِ کابردهای ِ این نوع اضافه، جای دو کلمه عوض می شود :

لب ِ لعل= لعل ِ لب -   گیسوی ِ کمند = کمند ِ گیسو - ابروی کمان = کمان ابرو

 7- اضافه استعاری:

هرگاه مضاف از کلمه ی دیگری گرفته شده و به مضافٌ الیه نسبت داده  می شود و در معنای اصلی خودش نیست، بلکه مفهوم مجازی داردو نوعی رابطه ی شباهت بدون ذکر مشبه به در آن وچود دارد . در اضافه ی استعاری، مضافٌ الیه اصل است:

دست ِ روزگار (مجازاً: قدرت روزگار) - چنگال ِ مرگ: (مجازاً : کشنده بودن یا خونخوار بودن ِ مرگ)  - خنده ی گل (مجازاً: شکفتن زیبای گل) - گریه ی ابر (مجازاً: بارش  ِ باران از ابر)

8- اضافه اقترانی:

هرگاه رابطه ی بین مضاف و مضافٌ الیه همراهی یا بیان علّت و چگونگی انجام کار یا پذیرفتن حالتی باشد، این اضافه پدید می آید. در هر اضافه ی اقترانی ، همزمان چهار ویژگی زیر دیده می شودوکار اصلی با مضاف است.

الف) مضاف جزئی از فعل جمله هست که جنبه ی کنایه ای دارد

ب) مضافٌ الیه یکی از خصوصیات یا اعمال بد و خوب انسان است

 ج) «کسره ی نقش نمای اضافه» در معنای «همراه با» «به قصدِ» و «از رویِ» می آید

د) می توان مضافِ الیه را از مضاف جدا کرد و حالت قیدی (قید چگونگی، حالت یا علّت) به آن داد

مثال: دست انابت به درگاه خدا بلند کرد: دست بلند کردن:مشغول دعا شدن، انابت: توبه کردن از «اعمال مثبت» است ،  نقش نمای اضافه در این جا به معنی قصد ِ یا از رویِ بهکار رفته ، می تونگفت:«به خاطر توبه»دستش را بلند کرد

قید چگونگی یا علّت

یادآوری: گاهی اضافه ها از نظر نوع با هم تداخل پیدا می کنند؛ بنابراین، حتماً باید در جمله به بررسی یا شناحت آن ها پرداخت. مثلاً چشم ِ نرگس هم می تواند اضافه تشبیهی (چشم همچون گل نرگس)  باشد ، هم اضافه ی استعاری  (چشم از انسان گرفته شده و به گل نرگس داده شده) ، (و هم اضافه ی اختصاصی)چشم شخصی به نام نرگس.

مثال دیگر: دست ِ امید هم می تواند اضافه ی اختصاصی باشد( دست شخصی به نام امید)، هم اضافه ی استعاری(دست از انسان گرفته و به امیدواری داده شده است) و هم اضافه ی اقترانی (دست همراه با امید یا امیدوارانه)