بررسی تطبیقی سیمای مرد در اشعار سیمین بهبهانی وسعادالصباح

  

چکیده:

زبان فارسی و عربی در طول تاریخ به علت ارتباط مستمر دو قوم ایران و عرب با یکدیگر تمایل بسیار نزدیکی داشته اند و به واسطه این تقابل ، پیوند های استوار و تاثیرات متقابلی بین این دو زبان به وجود آمده است ،این ارتباط دو جانبه نه تنها در گذشته ، بلکه در دوران معاصر نیز به وضوح پیداست. پژوهش حاضر به بررسی تطبیقی تصویر مرد در اشعار سیمین بهبهانی و سعاد الصباح می‌پردازد و نشان می‌دهد نگرش این دو شاعر معاصر با وجود مردسالاری موجود در کشورهای شرقی، نسبت به مرد چگونه است. آنها با شعرشان چهره ای واقعی از مرد معاصر و خصوصیات آنها را نشان داده اند. این دو شاعر در شعرهایشان اعتراض هایی نسبت به مردان داشته‌اند و وضعیت نابسامان زنان را حاصل رفتارهای نادرست مردان دانسته اند و خواسته‌اند که زنان نیز مثل مردان از حق و حقوق خود برخوردار باشند .

کلید واژه  ها : سیمین بهبهانی , سعاد الصباح , شاعران معاصر زن , مرد

دکتر علی قهرمانی:استادیار دانشگاه آذربایجان تبریز، ایران

معصومه قهرمان پور: دانش آموخته ادبیات عربی دانشگاه آذربایجان، تبریز

حمید قهرمان پور:کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی

ملمع در شعر حافظ


ملمع در شعر حافظ
مقدمه:
شعر: دانش، فقه، فهم، درک، ادراک، وقوف ، دانایی ، چکامه و چامه و سرود و نظم وبیت و سخن موزون و مقفا، اگر چه بعضی قافیه را شرط شعر نمی دانند ، در عرف علمای عربی سخنی که وزن و قافیه داشته باشد. قول موزون مقفی که دال باشد بر معنایی؛ صناعتی است که قادر شوند بدان بر ایقاع تخیلاتی که مبادی انفعالات نفسانی گردد پس مبادی آن تخیلات باشد.
نزد علمای عرب کلامی را شعر گویند که گوینده ی آن پیش از ادای سخن قصد کرده باشد که کلام خویش را موزون و مقفی ادا کند و چنین گوینده را شاعر نامند ولی کسی که قصد کند سخنی ادا کند و بدون اراده ی سخن او موزون و مقفی ادا شود او را شاعر نتوان گفت، چنانکه در کلام مجید آیاتی نازل شده که مطابقت با بحور و اوزان عروضی دارد.، مانند« لن تنالوا البرَّ حتّی تنفقوا مما تحبون » (قرآن 92/3) یا » الذی انقض ظهرک و وضعنا لک ذکرک» (قرآن 94/3) جز آن، که چون موزون و مقفی بودن آنها ارادی نیست آنها را شعر نتوان گفت. از این روست که درباره ی پیامبر آمده: «و ما علمناه الشعر و ماینبغی له ان هو الا ذکرو قرآن مبین.»( قرآن 36/69) و فرق کلام پیغمبر (ص) و حکما با شعرا این است که شعرا نخست وزن و بحر و قافیه ای در نظر می گیرند و آنگاه معنایی را بیان می کنند در صورتی که انبیا و حکما نخست معنایی را در نظر می گیرند و سپس برای بیان آن الفاظی انتخاب می کنند...
اگر منظور شاعر در گفتن شعر بیان مراتب توحید یا ترغیب و تحریض بر مکارم اخلاق از جهاد و عبادت و پاکدامنی یا مدح و ستایش حضرت رسول (ص) و صلحای امت باشد شعر را حرج و با کی نیست چنانکه ابوبکر و عمر هر دو شاعر بودند و حضرت علی از هر دوی آنها اشعر بود. و چون آیه ِ شریفه ی :« والشعرا ء یتبعهم الغاوون » (قرآن 26/224) نازل شد حسان بن ثابت و تنی چند از شعرا که بیشتر اشعارشان توحید و تذکیر و وعظ بود نزد پیاغمبر آمدند و گفتند : ای پیامبر خدا با این آیه تکلیف ما چیست؟ پیامبر فرمود مومن با شمشیر و زبانش جهاد می ورزد و اشعار شما درباره ی جنگ با کفار و نکوهش آنان در حکم تیر اندازی با کفار است. ودر تفسیر بیضاوی آمده است: چون بیشتر اشعار مقدماتش خیالات و افکار عاری از حقیقت و وصف زنان و معاشقه و ستایش اشخاص ناشایسته و افتخارات بیهوده و هجو و تعرض به ناموس دیگران است این آیه نازل شده و برای اینکه گویندگان صالح از آنان مستثنی شوند در متمم آن فرموده : « الا الذین آمنوا...» و حضرت به حسان ثابت می فرمود: کفار را با شمشیر زبان هجو کن و روح القدس با تست.
شعر کلامی است مرتب معنوی موزون، خیال انگیزو بقصد،فرق بین شعرو نظم آن است که موضوع شعر عارضه ی مضمونی و معنوی کلام است، در حالی که موضوع نظم عارضه ی ظاهری کلام می باشد، به عبارت دیگر موضوع شعر در احساس انگیزو مبین تاثیرات بی شائبه ی شاعر بودن خلاصه می شود، ولی نظم فقط سخن موزون و مقفی است مانند نصاب فراهی و ابیاتی از این قبیل که درباره ی موضوعات مختلف علمی موجود است. ودر حقیقت همانگونه که سخن موزون مقفی را که احساس انگیز نباشد، نظم می نامیم نه شعر، سخن خیال آفرین و احساس انگیز را که عاری از وزن و آهنگ باشد نثر مسجع شاید نامید نه شعر ، زیرا موزونی، خود یکی از برترین شرایط تاثیر شعر است. چکامه، چغامه، چامه ، نشید، نظام، سخن منظوم، منظومه ، قریض، ظاهراً ایرانیان را قسمی سرود یا شعر بوده و خود آنان یا عرب آن را هَنَیمَه می نامیده اند،و قدیم ترین شعر ایران که به دست آست گاثه ها ی زرتشت می باشد که نوعی شعر هجایی محسوب می شود.»
ملمّع: «کلمه ی ملمّع ماخوذ است از لمعه به معنی پاره ای از گیاه که خشک شده و باقی تر باشد، یا قسمتی از عضو که در شست و شو خشک مانده است و همچنان بخشی از صفحه ی کاغذ و پارچه و نظایر آن که روشن و درخشان و قسمت دیگرش تاریک و مکدر باشد. (دهخدا: ص 21501)
در اصطلاح بدیع ، صنعتی که یک مصراع عربی و یک مصراع فارسی یا بیتی عربی و بیتی فارسی داشته باشد. این صنعت چنان باشد که یک مصراع تازی و یک مصراع پارسی و روا بود که یک بیت تازی و یک بیت پارسی و یا دو بیت تازی و دو بیت پارسی و یا ده بیت تازی و ده بیت پارسی بیاورند.
نزد شعرا ، آن است که شاعر مصراعی به عربی و مصراعی به پارسی و یا بیتی به عربی و بیتی به پارسی گوید و روا بود که زیاده از این هم باشد.
به نادانی گنه کردم الهی / ولی دانم که غفار گناهی
رجعت الیک اغفر فی ذنوبی/ فانی تبت من کل المناهی ( از کشاف اصطلاحات الفنون)
شعری که جمله ها یا مصراع هایی دارد غیر زبانی که شعر در آن سروده شده است و آن را مردم هند و پاکستان ریخته گویند.
پس کلمه ی ملمع یا لمعه لمعه: به معنی چیزی است که از دو بخش ممتاز ترکیب شده باشد و عبارت دلق ملمّع مرادف مرقع به معنی جامه ی درویشان که رقعه رقعه به هم دوخته شده و وصله های ناهم رنگ ناجور خورده باشد، همچنان اسب ملمع یعنی ابرش که خال های مخالف رنگ اصلی خود داشته باشد، همه از همان معنی ماخوذ است.»
شعر ملمع ؛ شعری است که یک مصراع یا بیت آن به زبانی و مصراع یا بیت دیگر به زبانی دیگر باشد. مانند بیت زیر از حافظ:
هر چند کازمودم از وی نبود سودم / من جرب المجرب حلت به الندامه
ملمّع: آن است که فارسی و عربی را در نظم به هم آمیخته باشند، چنانکه مثلاً یک مصراع فارسی و یک مصراع عربی ، یا یک بیت یا چند بیت فارسی و یک بیت عربی بگویند این نوع شعر را به نام صنعت تلمیع در جزء صنایع بدیع نیز شمرده اند.
ملمع گویی در شعر فارسی از نیمه ی اول قرن چهارم هجری شروع شده و یکی از ملمع گویان بزرگ آن زمان ابوالحسن شهید بن حسین بلخی حکیم و شاعر معروف است که با زندگی رودکی (متوفی 329) معاصر بود و پیش از وی در حدود سال 325 وفات یافت و بعد از وی نیز شعرای عربی دان ملمعات بسیار ساخته اند، چنانکه عربی گویان فارسی دان خیلی جلوتر از آن زمان به ساختن اشعار ملمع پرداخته بودند.( همایی: ص 146)
شعرهای ملمع حافظ
مجلد اول
غزل 1
1) ألا یا إیُّها السّاقي أدِرْ کأساً وَناوِلْها/ که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (بحر هزج مثمن سالم)
هان ای ساقی جامی به گردش درآور وآن را [ به من] بده؛زیرا عشق در آغاز آسان به نظر آمد اما بعد مشکل ها روی نمود
7) حضوری گر همی‌خواهی از او غایب مشو حافظ /مَتَی ما تَلْقَ مَنْ تَهْوَی دَعِ الدُّنیا وأهْْمِلْها.
اگر حضور قلبی می خواهی پیوسته او را در نظر داشته باش؛هرگاه به دیدار آنکه خواهان اویی رسیدی(برسی) جهان را بدرود گوی ورها کن
غزل 4
7-بدم گفتی و خرسندم عفاک الله نکو گفتی/ جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (بحر هزج مثمن سالم)
به من بد گفتی و راضی هستم، خدا ترا ببخشاید.زیر را از لب و دهان شیرین سرخفام جواب تلخ زیبنده است
غزل 5
4- در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل/ هاتِ الصَبُوحَ هُبوا یا أَیُّها السُّکارا
مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (بحر مضارع مثمن اخرب)
شب گذشته در مجلس گل و شراب،بلبل آواز خوشی خواند؛بیار جام شراب صبوحی را، هان از خواب برخیزید ای مستان
9- آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند/ أَشْهَی لَنا وَأحْلَی مِنْ قُبْلِةِ العُذارا
شراب تلخ گونه ای که صوفی آن را سرچشمه اعمال ناروا خواند؛ما را خوشتر وشیرین تر از بوسه دوشیزگان است
غزل 13
5) می‌دمد صبح و کله بست سحاب/ الصَّبوحَ الصّبوحَ یا أصحابُ
فاعلاتن مفاعلن فعلات (بحر خفیف مسدس مقصور)
صبح طلوع می کند و ابر خیمه زده ؛شراب صبحگاهی شراب صبحگاهی ای یاران!
2) می‌چکد ژاله بر رخ لاله/ المُدامَ المدامَ یا أحْبابُ
قطره باران بر چهره گل لاله می چکد؛ای دوستان مدام شراب بیاورید شراب!
5) در میخانه بسته‌اند دگر /أفْتَتِحْ یا مُفَتِّحَ الأبوابِ
باز در میخانه بسته اند؛بگشای ای گشاینده درها
غزل 78
8- چشمِ حافظ زیرِ بامِ قصرِ آن حوری سرشت / شیوۀ جنّاتُ تَجری تَحتَهاالانهار داشت
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاغلن( رمل مسدس محذوف)
دیده حافظ زیر بام قصر آن جانان حوری سرشت مثل باغی شد که در آن رودها جاری است یعنی حالِ آن رودهای جاری جنت را دارد.
مجلد دوم
غزل 248
1) شب وصل است و طی شد نامه هجر /سلامٌ فیه حَتی مَطلعِ الفَجرِ
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل (بحرهزج مسدس مقصور)
شب قدر است و نامه فراق پیچیده شد؛سلام است وسلامت تا سپیده دمان
3- من از رندی نخواهم کرد توبه/و لو آذیتنی بالهجر و الحجر
من از رندی و بی پروایی تو به نخواهم کرد؛ اگر چه به هجران وحرمانم بیازاری.
6- وفا خواهی جفاکش باش حافظ/ فَإنَّ الرِّبْحَ وَالخُسْرانَ فی التّجْرِ
حافظ اگر می خواهی معشوق وفا کند تحمل جور و جفا داشته باش؛همانا سود وزیان است در بازرگانی است.
غزل 297
6- بضَرْبِ سَیْفک قَتْلی حَیاتنا أبدا / لأنَّ روحی قدْ طابَ أنْ یَکونَ فداکَ
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات (بحر مجتث مثمن مخبون مقصور)
کشته شدنم به زخم شمشیرت خود زندگی جاودانه ماست؛چرا که جان مرا خوش است که قربانی تو باشد.
غزل 300
2- قِصَةُ العِشقِ لاانفِصامَ لَها / فُصِمَتْ ها هُنا لسانُ القالِ
فاعلاتن مفاعلن فعلات ( بحر خفیف مسدس مخبون مقصور)
قصه ی عشق را هیچ بریدگی نیست؛ درآنجا زبان گفتار بریده است.
3- ما لِسَلْمی و مَنْ بِذی سَلَمٍ / أیْنَ جَیْرانُنا و کَیْفَ الحالُ
سلمی ویاران «ذی سلم را چگونه اند؛کجایند همسایگان ما وچون است حال
4- عَفَتِ الدارُ بَعْدَ عافِیةٍ / فَاسْألوا حالها عن الاَطْلال
فرسود وفرو ریخت خانه از پس آبادانی؛ اینک احوالش را از ویرانه ها بپرسید
5- فی جمالِ الکمالِ نِلْت مُنی/ صَرَفَ اللّهُ عَنْک عَیْنَ کمال
درجمال کمال به نهایت آرزو رسیدی/ خدای چشم بد از تو دور کناد
6- یا بَریدَ الحِمی حَماکَ اللّه / مَرحبا مرحبا تَعال تَعال
ای قاصد کوی دوست خدایت در زینهار دارد؛ خوش آمدی خوش آمدی بیا بیا
غزل 301
1- شَمَمْتُ رَوحَ وِدادٍ وشِمتُ بَرقَ وصال / شَمَمْتُ رَوحَ وِدادٍ وشِمتُ بَرقَ وصال
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات(بحر مجتث مثمن مخبون مقصور)
بوی خوش دوستی را شنیدم وبرق وصال را دیدم؛ای باد شمال بیا که برای بوی تو بی قرار می شوم و می میرم.
2- أَ حادیاً بِجمالِ الحبیبِ قِفْ وَانزلْ / که نیست صبر جمیلم ز اشتیاق جمال
ای که برای شتران معشوق آواز حدی می خوانی،درنگی کن وفرود آی؛ که من از شوق زیبایی صبر جمیل ندارم.
غزل 305
1- هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمایل/ هر کو شنید گفتا للهِ دَرُّ قائل
مفعول فاعلاتن مفعول فاعلات(بحر مضارع مثمن اخرب)
هر معنای نغزی که در وصف آن اخلاق و جمال گفتم؛هر کس که شنید گفت خداوند گوینده را خیر و برکت دهد.
5- دل داده‌ام به یاری شوخی کشی نگاری / مرضیّةُ السجایا محمودةُ الخصائل
دل خود را به یاری داده ام که گستاخ و دلپسند و زیبا و پسندیده خوی و ستوده خصال است.
غز307
7- تو ترحم نکنی بر من مخلص گفتم/ ذاکَ دَعوایَ وَها أَنتَ وَتِلکَ الأیّام
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات( بحر رمل مثمن مخبون مقصور)
توبر من بیدل رحم نمی کنی گفتم؛اینک این دعوی من واین تو واین روزگار
مجلد سوم
غزل 338
1- بُشرَی اذا السلامةُ حَلَت بِذی سَلَم / ) للّه حَمدُ مُعتَرف غایة النعم
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن(بحر مضارع اخرب مکفوف محذوف)
مژده باد که به« ذی سلم» سلامت بار افکند؛ خدای را سپاس، سپاس آنکو نهایت نعمت ها را سپاس می دارد
4- پیمان شکن هرآینه گردد شکسته حال/ إنَّ العُهودَ عِندَ مَلیک النُّهی ذِمَم
آنکه پیمان خود را می شکند یقینا حال پریشانی خواهد داشت؛پیمان ها نزد خداوندان خرد همچون ذمه هاست
6- در نیل غم فتاد سپهرش به طنز گفت /اَلآنَ قَد نَدِمْتَ وما یَنفَعُ النَّدَمُ
در جریان عضیمی از غم، همچون رود نیل افتاد و روزگار از روی طعنه به او گفت ؛اکنون پشیمان شدی وپشیمانی سودی ندارد
غزل415
5- الصّبرُ مُرٌ وَالعُمرُ فانٍ / یا لَیْتَ شِعری حَتّامَ اَلْقاه
فع لن فعولن فع لن فعولن (بحر متقارب مثمن اثلم)
صبر تلخ است وعمر فانی است؛ ای کاش می دانستم چه وقت او را می بینم.
غزل 431
1- از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه/ أنّی رأیْتُ دَهراً مِنْ هِجرِک القیامَة
مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن( بحر مضارع مثمن اخرب)
نامه ای با خون دل به دوست نوشتم؛از دوری تو روزگار را همچون قیامت دیدم
2- دارم من از فراقش در دیده صد علامت/ لَیْسَتْ دُمُوعُ عَیْنی هذا لَنا العلامَة
از دوری او نشانه های بسیار در چشم دارم؛ آیا این اشک های من،نشانه ای کافی برای من نیست
3- هر چند کآزمودم از وی نبود سودم/ مَنْ جَرّبَ المُجرّبُ حَلَّتْ بِهِ النّدامة
هرچه تجربه کردم نفعی از او به من نرسید؛هرکه آزموده را بیازماید، ندامت براو رواست
4- پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا/ فی بُعْدِها عذابٌ فی قُربِها السّلامةُ
از طبیبی حال دوست را پرسیدم گفت؛ در دوری اش عذاب است ودرنزدیکی اش سلامت
5- گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم/ وَاللّهِ ما رأیْنا حُبّاً بِلامَلامة
گفتم اگر به کار دوست مشغول شوم سرزنشم خواهد کرد؛ سوگند به خدا که ما عاشقی بی ملامت ندیدیم
6-حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین/ حَتّی یَذُوقَ مِنْهُ کأساً مِن الکرامَة
حافظ وقتی جامی به بهای جان شیرین خود خواست؛ تا جام کرامتی از آن شراب بنوشد
غزل432
1- سَبَتْ سَلمی بِصُدغَیها فُؤادی / وَروحی کُلَّ یومٍ لی یُنادی
مفاعیلن مفاعیلن فعولن (بحر هزج مسدس محذوف
سلمی با دو زلفش دل مرا برد؛ وروح من هر روزه مرا ندا در می دهد
2- نگارا بر من بی‌دل ببخشای/ وَ واصِلْنی عَلَی رَغم الاَعادی
محبوب من،به من که دلی بی قرار دارم رحم کن؛ وبه رغم دشمنان مرا به وصال خویش برسان
3- حبیبا در غم سودای عشقت / تَوَکَّلْنا عَلی رَبّ العِبادی
محبوب من در غم آرزوی عشق تو؛ برپروردگار جهانیان توکّل کردیم
4- أَمَنْ أَنْکَرْتَنی عَن عِشقِ سَلمی / تز اول آن روی نهکو بوادی
ای کسی که عشق سلمی را بر من ناروا دانستی؛تو از اول آن روی نیکو را بایستی دیده باشی.
5- که همچون مت به بوتن دل و ای ره/ غَریقُ العِشقِ فی بحرِ الوِدادِ
تا همچون من ترا دل یکبارگی؛غریق عشق در دریای محبت غرقه گردید
8- دل حافظ شد اندر چین زلفت/ بِلَیْلٍ مُظْلمٍ وَاللّهُ هادی
دل حافظ به چین زلف تو رفت؛در شبی تاریک وخداست که هدایت می بخشد
غزل 445
14- به یمن همت حافظ امید هست که باز/ َرَی أُسامُرُ لیْلای لَیْلَةَ القَمَرِ
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (بحر مجتث مثمن مخبون محذوف)
امید این را دارم که به همت حافظ باز؛ ببینم که شبی ماهتابی را،با لیلای خویش به شب زنده داری و داستان گویی
غزل449
7- لَمَعَ البرقُ مِن الطورِ وَآنَستُ به / فَلَعَلّی لَکَ آتٍ بِشَهابٍ قَبَسی
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن( بحر رمل مثمن مخبون محذوف)
برقی از طور درخشیده وآن را دیدم؛ شاید برای تو از آن گل آتشی بیاورم.
9- چند پوید به هوای تو ز هر سو حافظ/ یَسَّرَ اللّهُ طَریقاً بِکَ یا مُلتمسی
چقدر حافظ در آرزوی تو به هر جانب برود؛ ای آرزوی من! خدای آسان سازد راهی را که مرا به سوی تو رهنمون می شود
غزل454
2- سُلیمی مُنذُ حُلَت بالعراق/ اُلاقی مِن نواها ما اُلاقی
مفاعلن مفاعلن فعولن( بحر هزج مسدس محذوف)
ازآن روزی که سلیمی درعراق منزل گزید؛ من از دوری او می کشم آنچه را که می کشم.
2- الا ای ساروان منزل دوست/ ألی رُکبانکُم طالَ اشتیاقی
مفاعلن مفاعلن فعولن( بحر هزج مسدس محذوف)
هان ای ساربانی که به منزل دوست می روی؛ اشتیاق من به سواران شمابه طول کشید.
4- رَبیعُ العُمرِ فی مَرعی حِماکُم / حَماکَ اللّه یا عَهدَ التلاقی
بهاران زندگی در چراگاه محله شما بود؛ ای روزگار دیدار خدایت در زینهار دارد
5- بیا ساقی بده رطل گرانم/ سَقاکَ اللّهِ مِن کاسٍ دَهاقِ
بیا ساقی جام بزرگ و سنگینی از شراب به من بده؛خدایت از جامی سرشار سیراب کند
8- درونم خون شد از نادیدن دوست/ اَلا تَعْساً لِاَیّامِ الفراقِ
دلم از ندیدن دوست خون شد؛خوپداوند ایام فراق را بکشد.
9- دُمُوعی بَعدَ کُم لا تَحقِروها / فَکَمْ بَحْرٍ عمیقٍ مِنْ سواقی
اشک های مرا ، ازپس دوری شما کوچک مشمارید؛ چه بسیار دریاهای ژرف که ازچشمه هاکوچک پدید آمده است
غزل 455
1-کَتَبْتُ قِصةَ شَوقی مد معی باکی/ بیا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن(بحر مجتث مثمن مخبون اصلم)
با چشم های گریان قصه اشتیاق خویش را نوشتم؛بیا که بی وجود تو از غم و اندوه به نهایت درجه استیصال رسیده ام.
2- بسا که گفته‌ام از شوق با دو دیده خود/ اَیا مَنازِلَ سَلْمی فَأَیْنَ سَلْماکِ
بسیار اتفاق افتاده که از اشتیاق به دو چشم خود گفته ام؛ ای سر منزل سلمی،سلمای تو کجاست.
3- عجیب واقعه‌ای و غریب حادثه‌ای/ أَنا اصطَبَرتُ قَتیلاً وَ قاتِلی شاکی
واقعه ای عجیب و پیش آمدی شگفت آور است؛ من بر قتل خویش شکیبایم وقاتلم شکایت دارد
6- صبا عبیرفشان گشت ساقیا برخیز/ وَهاتِ شَمْسَةَ کَرمٍ مُطَیّبٍ زاکی
باد صبا معطر شده، گویی عبیر پراکنده می سازد؛ ساقی بر خیز؛ و بده شراب انگور ، خوشبوی و پاکیزه.
7- دَعِ التکاسُلِ تَغْنََمْ فَقَد جَرَی مَثَلٌ / که زاد راهروان چستی است و چالاکی
کاهلی وتنبلی را رها کن تا سود بری ، که ضرب المثلی جاری است؛توشه روندگان ،جلدی و چالاکی است
8- اثر نماند ز من بی شمایلت آری/ أَرَی مآثِرَ مَحْیایَ مِن مُحَیّاکِ
محرومیت از شکل و شمایل تو سبب شد که از وجود من اثری باقی نماند؛نیکی های زندگی خویش را از روی تو می بینم.
غزل 457
6- چو هست آب حیاتت به دست، تشنه ممیر/ فلا تمُتَّ مِنَ الماءِ کُلُ شییٍ حیّ
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن(مجتثّ مثمن مخبون محذوف)
وقتی آب زندگی در دستت هست تشنه از دنیا مرو؛نمیر و از آب هر چیزی زنده است.
غزل458
1- سلامُ اللهِ ما کَرَّ اللَّیالی/ وَ جاوَبتِ المَثانی وَ المَثالی
مفاعیل مفاعیل فعولن( بحر هزج مسدس محذوف)
تا وقتی که شبها پیوسته تکرار می شوند؛ و تار های عود پاسخگوی یکدیگر هستند؛
2- علی وادی الاراک و من علیها/ و دار باللوی فوق الرمال
سلام خداوند بر درۀ اراک و ساکنان آنجا؛ و هم چنین بر خانه ای باد که در لِوَی در بالای پشته های رمل است.
3- دعاگوی غریبان جهانم/ وَ اَدعو بالتَّواتر و التَّوالی
به انها که در جهان غریب هستند دعا می کنم؛ دعای خیر می گویم چی در پی و پیوسته.
5-اَموتُ صَبابَهً یا لَیتَ شِعری/ مَتَی نطقَ البَشیرُ عَنِ الوِصال
از شدت عشق و دلدادگی در حال مرگم؛ کاش می دانستم که قاصد خوش خبر چه وقت مژده وصل او را می رساند.
7 - فَحُبُکَ راحَتی فی کُلِ حینٍ/ و ذِکرُک مونِسی فی کُلِ حالِ
عشق تو در هر دم راحت من است؛ و یاد تو در هر حال مونس من است
13- خدا داند که حافظ را غرض چیست/ و عِلمُ اللهِ حَسبی مِن سؤالی
خدا می داند که مقصود حافظ چیست؛ و علم خدا مرا از سوال بی نیاز می سازد.
غزل 459
1- یا مَبْسِماً یُحاکِی دُرْجَاً مِن اللآلی / یا رب چه درخور آمد گردش خط هلالی
مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (بحر مضارع مثمن اخرب)
آه ای دهانی که یاد آور صندوقچۀ از مروارید هایی؛ خدایا چقدر بجا افتاد خط هلالی به گردن آن
6- صافیست جام خاطر در دور آصف عهد/ قُمْ فَاسقِنی رَحیقاً أَصْفَی مِن الزلالِ
در زمان وزیری مانند آصف برخیا،ضمیرم مثل جام شراب صاف و روشن است؛ برخیز وشرابی کهن به من پیمای سافی تر از زلال.
7- المُلْکُ قَد تَباهَی مِن جَدَّه وَجِدّه/ یا رب که جاودان باد این قدر و این معالی
کشور از بخت وکوشش او برخود می بالد؛ خدایا این درجات و خصلتهای ممتاز جاویدان باد.
غزل 465
1- أَتَتْرَوائِحُ رَندِ الحِمَی وَزادَ غَرامی/ فدای خاک در دوست باد جان گرامی
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن(بحرمجتث مثمن مخبون)
بوی خوش عود از سر منزل معشوق بر آمد وبر عشق من افزود؛ جان عزیز فدای خاک در معشوق باد.
2-پیام دوست شنیدن سعادت است و سلامت / مَن المُبَلّغُ عَنی ألی سُعادَ سَلامی
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن(بحر مجتث مثمن مخبون)
شنیدن پیام دوست سبب سلامت و خوشبختی می شود؛کیست که از سوی من به سعاد سلام مرا برساند
4-إذا تَغَرّدَ عَنْ ذی الأَراکِ طائِرُ خَیرٍ / فَلا تَفَرّدَ عَن رَوضِها اَنینُ حَمامی
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن(بحر مجتث مثمن مخبون)
آنگاه که از ذی الاراک مرغ فرخنده آواز سردهد؛ مبادا که از مرغزار های آنجا آواز کبوتر من بدور باشد
5-بسی نماند که روز فراق یار سرآید/ رأَیْتُ مِن هَضَباتِ الحِمی قِبابَ خیامِ
چیزی نمانده که رورهای فراق یار به آخر رسد؛من از کوه های منزلگاه معشوق از دور قبه خیمه ها را مشاهده می کنم.
6- خوشا دمی که درآیی و گویمت به سلامت/ قَدِمْتَ خَیْرَ قُدُومٍ نَزَلْتَ خَیرَمَقامٍ
چه خوش است لحظه ای که به نزد من بیایی و من به تو بگویم سالم باشی؛آمدی ونیک آمدنی ودر مقامی فرخنده آمدی.
7- بَعِدْتُ مِنکَ وَقَد صِرْتُ ذائباً کَهلالِ/ اگر چه روی چو ماهت ندیده‌ام به تمامی
از تو دور افتادم در حالی که همچون هلال گداخته ام؛ اگر چه روی زیبای مثل ماهت را کاملا ندیده ام.
8- وَإن دُعِیتُ بِخُلدٍ وُصِرتُ ناقضَ عَهدٍ / فَما تَطَیّبَ نَفسی وَمااستطابَ منامی
اگرم به بهشت فرا خوانند وپیمان شکن شوم؛ هرگز شادمان نگردم خواب خوش نصیبم نگردد
غزل471
1- أَحْمَدُ اللّهَ عَلی مَعدِلَه السّلطانِ / احمد شیخ اویس حسن ایلخانی
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن (بحر رمل مثمن مخبون اصلم)
سپاس می گویم خدای را برای دادگری سلطان؛احمد شیخ اویس حسن ایکانی
غزل479
11- سیل این اشک روان صبر و دل حافظ برد/ بَلَغَ الطّاقَةُ یا مُقلَةَ عَینی بینی
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن (بحر رمل مثمن مخبون اصلم)
این اشک روان به صورت سیلی درآمد و صبر از دل حافظ برد؛طاقت من به پایان رسید ای دیده از من دور شو.
======================
ارجاعات
۱- رجوع شود به لغت نامه ی دهخدا صفحه ی 14297 جلد 9 چاپ جدید سال 1377 در مورد انواع شعر که به تفصیل درباره ی آنها بحث نموده است : از جمله شعر تفانف ، شعر آمده، شعر تر ، شعرخشک و ...
=======================================
منابع:
6-دهخدا، علی اکبر، لغت نامه ی دهخدا ، 15جلد ی،/ انتشارات دانشگاه تهران،چاپ جدید، 1377
4-شمیسا، سیروس،آشنایی با عروض و قافیه، فردوس،تهران،چاپ اول،1366
3-عبدالهی، رضا، بحثی پیرامون زحاف رایج شعر فارسی،امیر کبیر، تهران 1363
2- قیس رازی، شمس، المعجم فی معاییراشعار العجم ،مدرس رضوی،زوار چاپ سوم، 1360
1- هروی، حسینعلی ،با کوشش دکتر زهرا شادمان،شرح غزل های حافظ، چاپ دوم ، نشر نو، تهران 1367
5- همایی، جلال الدین، فنون و بلاغت و صناعات ادبی، جلد اول ،چاپ چهارم، خرداد 67 13

خودارزیابی درس دوازدهم فنون3

خودارزیابی درس دوازدهم فنون3

1-در کدام یک از بیت های زیر اسلوب معادله آمده است؟ توضیح دهید.

1- نیست پروا تلخ کامان را ز تلخی های عشق     آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است   صائب

شاعر معتقد است عاشقان از سختی راه هراسی ندارند، همان گونه که آب دریا به مذاق دریا خوش می آید و از آن هراسی ندارد.

2-فکر شنبه تلخ دارد جمعة اطفال را     عشرت امروز بی اندیشة فردا خوش است    صائب

همان طور که خوشی امروز بدون فکر کردن به فردا خوشایند است؛ فکر روز شنبه که شروع کار و تحصیل است جمعه را برای کودکان تلخ می کند.

3- با کمال احتیاج از خلق استغنا خوش است    با دهان تشنه مردن بر لب دریا خوش است    صائب

بی نیازی به مردم در نهایتِ نیاز به آن ها خوشایند است؛ همان طور که مُردن از تشنگی بر لب دریا(حفظ عزّت نَفس(.

4-تنور لاله چنان برفروخت باد بهار،        که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد   حافظ

اسلوب معادله ندارد.

5-پشت گوژ آمد فلک در آفرینش تا کند    هر زمان پیشت زمین بوس از برای افتخار      سعدی

اسلوب معادله ندارد.

6-سرکشان را فکند تیغ مکافات ز پای      شعله را زود نشانند به خاکستر خویش    حزین لاهیجی

انسان های سرکش خیلی زود به مکافات عملشان می رسند مثل شعله که خیلی زود در خاکستر خودش فرو می ریزد.

7- بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود    پستة بی مغز چون لب واکند، رسوا شود   صائب

نقص انسان با سخن گفتن آشکار می شود مثل رسوایی پستۀ دربستۀ بدون مغز که باز شود.

8-آزاده را جفای فلک بیش می رسد       اول بلا به عاقبت اندیش میرسد    امیری فیروزکوهی

ستم روزگار بیشتر به انسان های آزاده می رسد، همان گونه که بالها ابتدا بر سر انسان عاقبت اندیش فرو می ریزد.

9- ملامـت از دل سـعدی فرونشـوید عشـق    سیاهی از حبشی چون رود که خود رنگ است   سعدی

ملامت دیگران باعث نمی شود سعدی از عشق دست بکشد؛ مثل سیاهیِ پوست حبشی(سیاه پوست) که هیچ گاه از او جدا نمی شود

2- در بیت ها و عبارته ای زیر حس آمیزی را بیابید و توضیح دهید.

 خداوند لباس هراس و گرسنگی را به آنها چشاند. (نحل / 112)

(چشاندنِ لباس)ترکیب حواسِ چشایی و لامسه

 نجوای نمناک علفها را می شنوم.    سهراب سپهری

(نجوای نمناک )ترکیب حواسِ شنوایی و لامسه

از این شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم    که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی گیرد؟   حافظ

(شعرِ تَرِ شیرین)ترکیب حواسِ شنوایی، لامسه، چشایی

 ما گر چه مرد تلخ شنیدن نه ایم؛ لیک      تلخی که از زبان تو آید، شنیدنی است    طالب آملی

(، تلخ شنیدن)ترکیب حواسِ چشایی و شنوایی

بـوی دهـن تـو از چمـن می شـنوم رنـگ تـو ز لالـه و سـمن می شـنوم    مولوی

(، بو می شنوم)ترکیب حواسِ چشایی،( رنگ می شنوم) شنوایی ترکیب حواسِ بینایی و شنوایی

خط شکسته را هم محکم تر و بامزه تر از دیگران می نوشت.      عبدالله مستوفی

(، خطّ محکم تر و بامزه تر)ترکیب حواسِ بینایی، المسه، چشایی

3- در کدام یک از بیت های زیر آرایة حسن تعلیل یافت می شود؟ توضیح دهید.

1- عجب نیست بر خاک اگر گل شکفت        که چندین گل اندام در خاک خفت        سعدی

علّت روییدن گُل ها از خاک، زیبارویانی هستند که مُرده اند و اکنون در خاک خفته اند.

2- اشک سحر زداید از لوح دل سیاهی         خرم کند چمن را باران صبحگاهی        رهی معیری

ندارد

3-به یک کرشمه که در کار آسمان کردی       هنوز می پرد از شوق چشم کوکب ها       صائب

علّت چشمک زدن(درخشیدن ستاره ها) ناز و کرشمه ای است که معشوق در کار آسمان و موجودات آسمانی روا داشته است.

4-سـپهر مـردم دون را کنـد خریـداری        بخیـل سـوی متاعـی رود که ارزان اسـت    ناظم هروی

ندارد

5-خمیده پشت از آن گشتند پیران جهان دیده    که اندر خاک می جویند ایام جوانی را       نظامی

علّت قوزِ(خمیدگی پشت) پیرها، خم شدن ایشان، برای یافتن ایّام جوانی در خاک است.

خودارزیابی درس یازدهم فنون3

خودارزیابی درس یازدهم فنون3

1-پس از خوانش درست اشعار نیمایی زیر و نوشتن پایه های آوایی هریک از مصراع ها، وزن و نشانه های هجایی را مقابل هر مصراع بنویسید.

هست شب یک شب دم کرده و خاک  

پایه های آوایی هَس ت شَب یِک شَ بِ دَم کَر دِ وُ خاک

نشانه های هجایی ــ U ــ ــ U U ــ ــ U U ــ

وزن فاعِلاتُن فَعَلاتُن فَعِلُن

رنگ رخ باخته است

پایه های آوایی: رَن گِ رُخ با خ تِ ءَست

نشانه های هجایی: ــ U ــ ــ U U ــ

وزن: فاعِلاتُن فَعِلُن

باد، نوباوة ابر، از بر کوه

پایه های آوایی با د نُو با وِ یِ ءَب رَز بَ رِ کوه

نشانه های هجایی ــ U ــ ــ U U ــ ــ U U ــ

وزن فاعِلاتُن فَعَلاتُن فَعِلُن

سوی من تاخته است.     نیما یوشیج

پایه های آوایی: سو یِ مَن تا خ تِ ءَست

نشانه های هجایی ــ U ــ ــ U U ــ

وزن: فاعِلاتُن فَعِلُن

2-برای اشعار نیمایی زیر مانند نمونة صفحة قبل خانه هایی تولید کنید، پایه های آوایی و وزن و نشانه های هجایی هر مصراع را بنویسید. سپس اختیار شاعری به کار رفته در این شعر را مشخص کنید.

میان مشرق و مغرب ندای محتضریست

پایه های آوایی: مِ یا نِ مَش رِ قُ مَغ رِب نِ دا یِ مُخ تَ صَ ریست

نشانه های هجایی: U ــ U ــ U U ــ ــ U ــ U ــ UU ــ

وزن: مَفاعِلُن فَعَلاتُن مَفاعِلُن فَع لُن( فَعِلُن(

 که گاه می گوید

پایه های آوایی: کِ گا ه می گو یَد

نشانه های هجایی: U ــ U ــ ــ ــ

وزن: مَفاعِلُن فَع لُن

 من از ستارة دنباله دار می ترسم

پایه های آوایی: مَ نَز سِ تا رِ یِ دُن با لِ دا ر می تَر سَم

نشانه های هجایی: U ــ U ــ U U ــ ــ U ــ U ــ ــ ــ

وزن: مَفاعِلُن فَعَلاتُن مَفاعِلُن فَع لُن

 که از کرانة مشرق طلوع خواهدکرد                شفیعی کدکنی

پایه های آوایی: کِ ءَز کَ را نِ یِ مَش رِق طُ لو ع خا هَد کَرد

نشانه های هجایی: U ــ U ــ U U ــ ــ U ــ U ــ ــ ــ

وزن: مَفاعِلُن فَعَلاتُن مَفاعِلُن فَع لُن

اختیارات وزنی:

 1ـ ابدال در رکن پایانی مصراع اوّل(تبدیل فَعِلُن به فَع لُن)

2ـ بلند حساب کردن هجای کشیده در پایان مصراع اوّل و چهارم. اختیار زبانی: حذف همزه در هجای دوم مصراع سوم.

3-پس از تعیین پایه های آوایی و وزن هر مصراع شعر زیر، دلیل ناهمسانی پایه های آوایی این شعر و تفاوت آن را با اشعار سنتی بیان کنید.

چون درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی

پایه های آوایی:چُن دِ رَخ تی دَر صَ می مِ سَر دُ بی ءَب رِ زِ مِس تا نی

نشانه های هجایی: ــ U ــ ــ ــ U ــ U ــ U ــ U U U ــ ــ ــ

وزن: فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلاتُن فَع

 هرچه برگم بود و بارم بود؛

پایه های آوایی: هَر چِ بَر گَم بو دُ با رَم بود

نشانه های هجایی: ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ

وزن: فاعِلاتُن فاعِلاتُن فَع

هرچه از فر بلوغ گرم تابستان و میراث بهارم بود؛

پایه های آوایی: هَر چِ ءَز فَر رِ بُ لو غِ گَر مِ تا بِس تا نُ می را ثِ بَ ها رَم بود

نشانه های هجایی: ــ U ــ ــ U U ــ U ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ U U ــ ــ ــ

وزن: فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلاتُن فاعِلاتُن فَع

هرچه یاد و یادگارم بود،

پایه های آوایی: هَر چِ یا دُ یا دِ گا رَم بود

نشانه های هجایی: ــ U ــ U ــ U ــ ــ ــ

وزن: فاعِلاتُن فاعِلاتُن فَع

ریخته است.                                                                                               اخوان ثالث

پایه های آوایی: ری خ تَست

نشانه های هجایی: ــ U ــ

وزن: فاعِلن

این شعراز اخوان ثالث، در قالب نیمایی سروده شده است و تعداد هجاهای مصراع ها با هم برابرنیست. تفاوت این شعر با قالب های سنّتی، علاوه بر نابرابری هجاها و کوتاهی و بلندی مصراع ها، داشتن بیش از چهار رکن در بعضی مصراع ها و گاهی فقط یک رکن

4-اشعار زیر در چه قالبی سروده شده اند؟ یکی از ویژگی های این نوع شعر را بیان کنید.

الف)

 و به آنان گفتم

 هرکه در حافظة چوب ببیند باغی،

صورتش در وزش بیشة شور ابدی خواهدماند.

 هرکه با مرغ هوا دوست شود،

خوابش آرامترین خواب جهان خواهدبود.                            سهراب سپهری

این شعر در قالب نیمایی سروده شده است. وزن و آهنگ عروضی دارد. طول مصراع ها با هم برابر نیست.

ب)

پروانه و شمع و گل شبی آشفتند      در طرف چمن

 وز جور و جفای دهر با هم گفتند     بسیار سخن

 شد صبح، نه پروانه به جا بود و نه شمع     ناگاه صبا

بر گل بوزید و هر دو با هم رفتند         من ماندم و من                         ملک الشعرا بهار

این شعر در قالب سنّتی مستزاد سروده شده است. وزن و آهنگ عروضی دارد. تعداد هجاهای مصراع ها با هم برابر است. وزن عروضی مصراع ها یکسان است؛ امّا در جلوی هر مصراع واژه یا واژه هایی افزوده شده است که از لحاظ معنایی شعر راکامل می کند.

5-پس از تعیین پایه های آوایی و وزن هر بیت، نام بحر آن را بنویسید.

الف) چون میروی بی من مرو، ای جان جان بی تن مرو

 وز چشم من بیرون مشو، ای شعله تابان من          مولوی

پایه های آوایی: چُن می رَ وی بی مَن مَ رو ءِی جا نِ جان بی تَن مَ رو

نشانه های هجایی: ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ

وزن: مُستَفعِلُن مُستَفعِلُن مُستَفعِلُن مُستَفعِلُن

بَحر رَجَز مثمّن سالم

ب) تو از هر در که بازآیی، بدین خوبی و زیبایی /   دری باشد که از رحمت، به روی خلق بگشایی           سعدی

پایه های آوایی: تُ ءَز هَر دَر کِ با زا یی بِ دین خو بی یُ زی با یی

نشانه های هجایی: U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ

وزن: مَفاعلُین مَفاعلُین مَفاعلُین مَفاعلُین

بَحر هَزَج مثمّن سالم

 پ) همیشـه تـا برآیـد مـاه و خورشـید، / مــرا باشــد بــه وصــل یــار، امیــد         فخرالدین اسعد گرگانی

پایه های آوایی: هَ می شِ تا بَ را یَد ما هُ خُر شید

نشانه های هجایی: U ــ ــ ــ U ــ ــ ــ U ــ ــ

وزن: مَفاعلُین مَفاعلُین مَفاعی

بَحر هَزَج مسدّس محذوف

 ت) الا تـا نخواهـی بلا بـر حسـود    /  کـه آن بخـت برگشـته خـود در بلاسـت     سعدی

پایه های آوایی: ءَ ال تا نَ خا هی بَ ال بَر حَ سود

نشانه های هجایی: U ــ ــ U ــ ــ U ــ ــ U ــ

وزن: فَعولُن فَعولُن فَعولُن فَعُل

بَحر متقارب مثمّن محذوف

خودارزیابی درس دهم فنون3

خودارزیابی درس دهم فنون3

1-دو مورد از ویژگی های زبانی شعر معاصر (تا انقلاب اسلامی) را بنویسید.

1-لغات و ترکیبات امروزی و جدید وارد شعر شده است.

2ـ بازبودن دست شاعر برای استفاده از همۀ واژه ها.

3ـ چشمگیر بودن سادگی و روانی زبان شعر و جمله بندی های ساده در شعر معاصر.

2- وضعیت حماسه و عرفان را در شعر دورۀ انقلاب بنویسید.

به دلیل ضرورت های سیاسی و اجتماعی(بروز انقلاب اسلامی و جنگ بین ایران و عراق) روح حماسه و عرفان در شعر این دوره بسیار آشکار است. در حماسه به دلیل رخدادهای سیاسی آن دوره، بُعد زمینی بر بُعد اساطیری غلبه دارد و در عرفان نیز بُعد آسمانی به دلیل رواج ارزش های اسلامی و معنوی غلبه می یابد. نتیجۀ تلفیق این دو بینش را در قالب جدیدی از شعر انقلاب به عنوان غزلِ حماسی(غزل ـ حماسه) انقلاب می توان دید.

3-از ویژگی های زبانی نثر معاصر (تا انقلاب اسلامی) دو مورد را بنویسید.

1-راه یافتن واژه های اروپایی به زبان فارسی در نثر این دوره.

2ـ کاسته شدن واژه های عربی نسبت به دوره های گذشته

3ـ وارد شدن بسیاری از واژه ها، کنایات و اصطلاحات عامیانه در نثر داستانی این دوره.

4ـ نثر داستانی در این دوره بسیار تحت تأثیر گفتار و محاورۀ اقشار اجتماعی ایران است.

5 ـ حذف بسیاری از افعال، به هم ریختن ساختار نحوی جمله ها و فراوانی کوتاهی جملات و فعل ها در کلام.

4- با توجه به شعر زیر به پرسشها پاسخ دهید.

پیش از تو آب معنی دریا شدن نداشت     شب مانده بود و جرئت فردا شدن نداشت

بسیار بود رود در آن برزخ کبود             اما دریغ، زهرة دریا شدن نداشت

 در آن کویر سوخته، آن خاک بی بهار     حتی علف اجازة زیبا شدن نداشت

گم بود در عمیق زمین شانة بهار            بی تو ولی زمینة پیداشدن نداشت

 دل ها اگرچه صاف، ولی از هراس سنگ    آیینه بود و میل تماشا شدن نداشت

چون عقده ای به بغض فرو بود حرف عشق ِ    این عقده تا همیشه سر واشدن نداشت    سلمان هراتی

الف) ویژگی های زبانی، ادبی و فکری شعر را بنویسید. (از هر یک دو مورد)

قلمروزبانی: ترکیب سازی های شاعر مثل: معنی دریا شدن، جرأت فرداشدن، برزخ کبود، اجازۀ زیباشدن، عمیق زمین، خاک بی بهار و ... . این ویژگی نتیجۀ روی آوردن شعرا به مفاهیم انتزاعی، معنوی، عرفانی و ارزشی است. بیشتر واژگان به کاررفته در این شعر، فارسی است. از جمله واژگان عربی در آن می توان به«میل، عمیق، جرأت و اجازه» اشاره کرد. شاعر کمتر تمایل به بهره گیری از واژگان مرکب یا جملات طولانی دارد که این نکته سادگی و شفّافیّت بیان او را نشان می دهد. واژگان وندی مثل: سوخته، بی بهار و زمینه، در شعر وجود دارد.

قلمرو ادبی: تصویرسازی شاعر به کمک آرایۀ تشخیص(جاندارپنداری عناصر طبیعی که از ویژگی های بارز شعر هراتی و ناشی از عرفان طبیعت گرایانۀ اوست.) نمونۀ استعارۀ مکنیّۀ تشخیص در واژۀ«شب» که جرأت ندارد و فردا نمی شود. «علف»که اجازۀ زیبا شدن ندارد. «بهار» که شانه دارد و در عمق زمین گم است. واژۀ «رود»، استعارۀ مصرّحه از گروه های مختلف مردم، «برزخ کبود» استعارۀ مصرّحه از دوران ستم شاهی و عبارت «دریا شدن» کنایه از اتّحاد مردم.

قلمرو فکری: شعر اشاره به ستم و خفقانی دارد که جامعۀ پیش از انقلاب اسلامی را فراگرفته بود و به مردم فرصت ابراز وجود و عقیده نمی داد. شعر به دلیل ارزشی بودن، سرشار از مفاهیم انتزاعی، از جمله ترس، استبداد، ستم و میل به شکوفایی است. همچنین طرح اُسوه های انقلابی(امام خمینی) را در زبانی نمادین می توان در این شعر دید.(مخاطب واژۀ تو، در بیت نخست امام خمینی است.(

ب) بیت اول را تقطیع هجایی کنید و پس از تعیین وزن آن، یک اختیار شاعری زبانی و یک اختیار وزنی به کار رفته را مشخص کنید.

پی شَز تُ ءا ǁب مَع نی یِǁ دَر یا شُ دَنǁ نَ داشت   ــ ــ U ــ U ــ U U ــ ــ U ــ U ــ

 مُستَفعِلُن مَفاعِلُ مُستَفعِلُن فَعَل

اختیارات زبانی: 1ـ حذف همزه در هجای دوم مصراع اوّل

2ـ کوتاه تلفّظ کردنِ مصوّت بلند در هجای هفتمِ مصراع اوّل.

اختیار وزنی: بلند حساب کردن هجای کشیده در پایان هر دو مصراع.

)پایه های آوایی شعر به صورت« مَفعولُ فاعِلاتُ مَفاعیلُ فاعِلُن» نیز قابل جداسازی است.(

5-متن زیر را از نظر قلمرو ادبی تحلیل کنید.

این تنگ عیشی برای او (مولوی) نوعی ریاضت نفسانی بود؛ ناشی از خست و خش کدستی نبود. از زندگی فقط به قدر ضرورت تمتع می برد. بیش از قدر ضرورت را موجب دور افتادن ز خط سیر روحانی خویش می یافت.         

عبدالحسین زرین کوب

این نثر از نمونه های شرح حال نویسی ادبیّات معاصر است؛ می توان آن را دارای نوعی سبک فردی، که از ویژگی های رایج نثر معاصر است؛ یعنی، نام نویسنده اش(زرین کوب) نامید. جملات آن کوتاه، صریح، توصیفی و عینی است.(به توصیف ساده زیستی موالنا پرداخته است.) لحنی صمیمی؛ امّا، جدّی دارد. زبان آن فاخر و از عبارات عامیانه دور است. نثر آن ساده است؛ زیرا، سجع ـ پردازی، بهره گیری از واژگان دشوار و هماهنگ، عبارات عربی و دیگر ویژگی های نثر مصنوع و فنّی در آن دیده نمی شود.

خودارزیابی درس نهم فنون3

خودارزیابی درس نهم فنون3

1- در هر یک از ابیات زیر آرایة ایهام و ایهام تناسب را مشخص کنید و معانی مختلف واژهای که این آرایه را به وجود آورده است، بنویسید.

الف) بگفتـا عشـق شـیرین بر تو چون اسـت     بگفـت از جـان شـیرینم فـزون اسـت    نظامی

واژۀ «شیرین» ایهام دارد. معنی اول: طعم شیرین، معنی دوم: معشوقۀ فرهاد

 ب) چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب      مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم     سعدی

واژۀ «افتاده» ایهام دارد. معنی اول: قرارگرفته بر روی زمین، معنی دوم: متواضع، فروتن. واژۀ «مِهر»ایهام تناسب دارد. معنی اول: محبّت، معنی دوم: خورشید که با واژه های عیّوق و آفتاب تناسب دارد.

 پ) عرضه کردم دو جهان بر دل کار افتاده   به جز از عشق تو باقی همه فانی دانست   حافظ

واژۀ «باقی» ایهام تناسب دارد. معنی اول: باقی مانده، بقیّه، معنی دوم: جاودان که با فانی تضاد و تناسب دارد.

 ت) نگران با من استاده سحر/ صبح میخواهد از من/ کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را/ بلکه خبر   نیما یوشیج

واژۀ »نگران« ایهام دارد. معنی اول: مضطرب، آشفته، معنی دوم: در حال نگریستن.

2-اغراق های به کار رفته در بیت ها و عبارت های زیر را بیابید و توضیح دهید.

الف) گـر بـرگ گل سـرخ کنـی پیرهنش را     از نازکـی آزار رسـاند بدنـش را    طرب اصفهانی

اغراق در توصیف لطافت بدنِ یار که حتّی برگ گُل نیز به بدنش آزار می رساند.

 ب) آن فرو مایه هزار من سنگ بر می دارد و طاقت یک حرف نمی آرد.    سعدی

اغراق در داشتن توان جسمی برای بلند کردن هزار مَن سنگ؛ ولی، از نظر روحی انتقادپذیر نبودن.

3- با توجه به بیت زیر به پرسش ها پاسخ دهید

از خـون و گل و شـکوفه تابوت شـهید     بـر مـوج بلنـد دسـت ها رنگیـن بـود    نصرالله مردانی

الف) اختیارات وزنی بیت را بیابید و نوع آن را مشخص کنید.

ءَ ز خو نُ گُǁ لُ شُ کو فِǁ تا بو تِ شَ ǁهید   ــ ــ U U ــ U ــ U ــ ــ UU ــ  

مُستَفعِلُ فاعِلاتُ مَفعولُن(مُستَفعِلُ) فَع

اختیارات وزنی:

1ـ بلند حساب کردن هجای کشیده در پایان هر دو مصراع.

2ـ ابدال، تبدیل دو هجای کوتاهِ(تِ شَ) به یک هجایِ بلند در رکن سومِ مصراع اوّل.(مُستَفعِلُ به مَفعولُن(

ب) بیت را از نظر قلمرو فکری تحلیل کنید.

توصیف شکوهمندی تشییع پیکر شهدا بر روی دستان مردم به خاطر مقام والای ایشان و بیان احترام مردم به شهدا.